| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
شب قدر
باز هم آمدند سه شب از تمام شبهایی که خدا به بندگانش گفته است : عشق من بیا....بیا و صدایم کن...یا حداقل صدای مرا بشنو ... من هستم، همان کسی که همیشه خاطرش مشغول توست و نگاهش در انتظار تو
ولی اون دوست حرفی پر معنا تر و بسیار تکان دهنده زد...او برایم از بزرگی نقل قول کرد... من میخوام بگم که اگر خدا نه همیشه بلکه فقط زمانی که من به یاد او هستم به من فکر کند، برایم غیر قابل تصور است و بسی شعف انگیز ... فقط لحظه ای که خدایت فقط به تو می اندیشد تصور کن تو خدایی داری که فقط به تو تعلق دارد...تنها دارایی که هیچ کس نمی تواند از تو بگیردش... التماس دعا |+| نوشته شده توسط محمد مهدی بلوچیان در شنبه شانزدهم شهریور 1387 و ساعت 13:22 |
|
درباره وبلاگ
![]() با اميدی كودكانه زندگي خواهم نمود ...
در گوشه گوشه قلب و با ذره ذره وجود ... عشق را خواهم ستود ... كودكانه زندگي خواهم نمود ... م.م.ب. منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آبان 1388مهر 1388 مرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آرشيو موضوعی
"آدم و حوا و هدف خداوند از آفرينش انسان"پيوندها
پروفایل منسایت منبع اطلاعاتی متالورژی واگویه های دوستانه روزنه انتظار یار دلنواز برهان کارگروه نمایشنامه نویسی دانشگاه رجایی حکایت خاطرات خدا مقالات متالورژی قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |