سلام
شعري كه در زير ميبينيد به زباني كاملا روان و با سبكي نزديك به ترانه هاي شهيار قنبري سروده شده و با اشعار و متون گذشته ي من بسيار متفاوت مينمايد و به حتم مورد پسند دوستاني قرار خواهد گرفت كه از بند كليشه هاي ادبي خود را آزاد كرده و بيشتر به مفهوم آثار بذل توجه مينمايند و البته با اين پيش شرط كه خود را در اين دنيابازار غريب و تنها يافته باشند... به اميد روزي كه دنيا را ديگر بازاري اينچنين سرشار از بي حرمتي به عشق نبينيم و خودمان نيز تن به ذلت فروش عشق ندهيم ....
به اميد آن روز
محمد مهدي بلوچيان

تك و تنها مونديم اينجا بي نشون ميون اين همه از ما بهترون
تك و تنها توي اين شهر غريب لابه لاي آدماي نارفيق
تك و تنها ، بي خبر از شهرمون انتظار شده علاج دردمون
تك و تنها شديم و بي همزبون چشم به راهيم تا بياد يه مهربون
تك و تنها شديم اما بي خيال بي خيالي شده امروز اصل حال
تك و تنها ، هميشه پر از غمه روزگار مي گذرونه دور از همه
تك و تنها ، هميشه با چشم تر ميمونه چشم انتظار زنگ در
تك و تنها ، غمش از بي كسيه خوب اينم واسه خودش يه رسميه
تك و تنها ، هميشه با دل خون ميمونه منتظر يه همزبون
تك و تنهايي خودش دنياييه دنياي بي كسي و باحاليه
تك و تنهايي نشون آدماست آدماي عاشق بي ادعاست
تك و تنهايي ما هم عشقيه يه روزي مياد ، يه روز خودش ميره
تك و تنهايي همينه آخه ما بعضي وقتا هم ميريم تو آدما
تك و تنهايي و ول كن نون بيار آخه اينه رسمه اين دنياي تار